گاهي آدم آرزو ميكنه شيرين ترين خاطراتش و واسه هميشه پاك كنه وبه جاش
تلخ ترين خاطره ها رو بذاره.
شايد چون اين خاطرات شيرينه كه داغونش ميكنه...!!!
خداحافظ
دیگه حرفی واسه گفتن ندارم...
خسته شدم. از خودم،از زندگیم،از همه کس و همه چیز...
ماه رمضون نزدیکه ،میخوام یه کم با خدا تنها باشم.احساس میکنم خیلی ازش فاصله گرفتم.
می خوام ازش کمک بگیرم.
کمکم کنه که این همه نا امیدی از زندگیم دور بشه.
کمکم کنه که خیلی چیز ها رو فراموش کنم.
کمک کنه که همه چیز از ذهنم پاک بشه.
کمک کنه که این خستگی و دل مرده ای از روح و جسمم بره.
خداحافظ...
نمیدونم تا کی.................................................

اگر بدانم که دلتنگ منی و دلت همیشه با من است
دلم را فدای آن قلب مهربانت میکنم
اگر بدانم که مرا دوست داری و تنها آرزویت من هستم
تا آخرعمرم عاشقانه برایت میخوانم
ترانه عشق را
اگر بدانم که یک لحظه به من می اندیشی
تمام لحظه هایم به این می اندیشم
که چگونه اینهمه عشق و محبت را به تو ابراز کنم
اگر بدانم که به انتظار من نشسته ای
تو بگو تا آخر عمر به انتظارم بنشین
من تا آخرین حد این انتظار منتظر آمدنت مینشینم
اگر بدانم که برایت ارزش دارم و همه زندگی ات هستم
تا آخرین نفس به پای تو می نشینم
یک نفس فریاد میزنم دوستت دارم
اگر بدانی که چقدر دوستت دارم دلتنگی که سهل است
دلت برای یک لحظه درکنارهم بودن پرپر میزند
اگر بدانی که تنها آرزوی من تویی
روزی صدها بار آرزو میکنی که به آرزویم برسم
اگر بدانی که همه لحظه های زندگی ام به تو می اندیشم
تک تک لحظه ها را می شماری
و به عشق آن لحظه ها زندگی میکنی
اگر بدانی که برایم یک دنیا ارزش داری
سفری به دور دنیا میروی تا بفهمی چقدر برایم عزیزی
اگر بدانی که میدانم
بدون تو میمیرم
مرا اینگونه
سکوت
سکوت من،
فریاد بلند دوست داشتن توست.
دوست داشتن تو افسانه نیست.
باورش کن...

دل بریدن
مثل مردن می مونه دل بریدن
ولی دل بستن آسونه...
آخه درد من یکی دو تا نیست...
بیخودی دلم خوشه به دوباره دیدنت

هرگز...
هرگز عاشق بهترین ها نباش
بهترین باش تا بهترین ها عاشق تو باشند

شیشه ی تبدار
روی آن شیشه ی تبدارتو را (ها) کردم
اسم زيباي تو را با نفسم جا کردم
حرف با برف زدم سوز زمستاني را
با بخار نفسم وصل به گرما کردم
شيشه بد جور دلش ابري و باراني شد
شيشه را يک شبه تبديل به دريا کردم
عرقي سرد به پيشاني آن شيشه نشست
تا به اميد ورود تو دهان وا کردم
در هواي نفسم گم شده بودي اي عشق
با سرانگشت ، تو را گشتم و پيدا کردم

با سرانگشت کشيدم به دلش عکس تو را
عکس زيباي تو را سير تماشا کردم
و به عشق تو فرآيند تنفس را هم
جذب اکسيژن چشمان تو معنا کردم
باز با بازدمي اسم تو بر شيشه نشست
من دمم را به اميد تو مسيحا کردم
پنجره دفترم امروز شد و شيشه غزل
و من امروز بر اين شيشه تو را "ها" کردم
آن قدر آه کشيدم که تو اين شعر شدي
جاي هر واژه، نفس پشت نفس جا کردم
اینک ای شعر مه آلوده خداحافظ تو
ختم این شعر نفسگیر در اینجا کردم
دیر شد
خیلی بی معرفتی
دیر آمدی من رفتم...
چقدر انتظار؟ تا کی حسرت؟
یک عمر بغض،دست بر دیوار کشیدن و با مشت به شیشه کوبیدن...
امروز بهترم،یادت را از خودم دور کردم،تو نباشی بهتر...
تمام نگاه هایم بی پاسخ...
احساساتم بی جواب...
حتی به اشک هایم خندیدی.
گفتی نگاهی متفاوت....متفاوت رفتن من بود.
ابتدا و انتهای قصه هایت نبودنت بود.
تمام نوشته هایم از تو... درد هایم از تو... اما تو،
کاش فقط یک بار صدایم میکردی
فقط به نگاه...




